نوشته های علی رسولی

اینجا نوشتن و فکر کردن را می آموزم

نوشته های علی رسولی

اینجا نوشتن و فکر کردن را می آموزم

طبقه بندی موضوعی

جدی گرفتن کارها

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۰۲ ق.ظ
در دوران دانشگاه از پاورپوینت درست کردن و ارائه کردن متنفر بودم.
 از یک طرف بنظرم چه کار عبث و بیهوده ای بود که تکه هایی از متن را جدا کنیم و با چند بولت به یک اسلاید بچسبانیم. اسلایدهایی که بزحمت از بین تم های پیش فرض پاورپوینت انتخاب کرده ایم و آخر کار هم هیچ معیاری نداریم که بفهمیم بالاخره اسلایدهایمان خوبند یا بد. و واقعا هم کار عبث و بیهوده ای بود، آن طور که ما انجامش می دادیم!
از طرف دیگر، ارائه کردن مقابل جمع برایم یک کابوس بود. استرس فراموش کردن حرف هایی که بزحمت حفظ کرده بودم و در حین ارائه بصورت مکانیکی تکرار می کردم، نگرانی از قضاوت دیگران، تپق زدن و چندین عامل دیگر باعث می شد، ارائه کردن برای من یک فعالیت زائد و عذاب آور به حساب بیاید.
تا اینکه در سایت متمم با درس "مهارت اسلایدسازی و پاورپوینت" مواجه گردیدم. در این درس ها:
+  یاد گرفتم که اسلایدسازی و ارائه یکی از ضروری ترین مهارت ها برای رشد و پیشرفت در فضای کسب و کار است. در حالیکه قبلا فکر می کردم که مهم اینست که پایان نامه خوبی بنویسیم، طراحی خوبی داشته باشیم یا محصول با کیفیتی بسازیم، ارائه کردن صرفا نمایش کارمان است و ارزش و اثربخشی چندانی ندارد و اصلا در یک تیم، ضعیف ترین و ناتوان ترین آدم ها برای ارائه نتیجه کار انتخاب می شوند.
+ با نانسی دورات آشنا شدم. کسی که از بزرگترین زنان مالک در سیلیکون ولی و کالیفرنیاست و پروژه های طراحی و ارائه را برای شرکت هایی مثل Google , HP , Adobe انجام می دهد. شهرت اصلی او بخاطر سه کتابی است که درباره مهارت ارائه نوشته است:

Slide:ology , Resonate , Illuminate

(که بعدها دو کتاب اولی را مطالعه کردم) دانستم که ارائه کردن آنقدرها هم که فکر می کردم کار بیهوده و بی ارزشی نیست و حتی می شود راجع به آن چند کتاب نوشت و معروف شد!

+ آموختم که ارائه کردن نوعی داستان گویی بصری است و کمک می کند که منظورمان را بصورت شفاف تر و اثربخش تری به مخاطب منتقل کنیم. اسلایدسازی به خودی خود (بدون ارائه کردن در یک جمع) برای یادگیری یک مطلب مفید است. وقتی که سعی می کنیم با جابجایی مطالب و اسلایدها، چارچوب منظمی برای آن شکل دهیم، در واقع در حال ساختار دادن و منظم کردن دانسته هایمان هستیم.

+ با ذهن تصویری انسان ها آشنا شدم. اینکه ما تصویر را بهتر و سریع تر می فهمیم. (اگر به روند تاریخی هم نگاه کنیم، مجموع سال هایی که انسان می توانست ببیند، بسیار بیشتر سال هایی است می توانست بخواند.) با "دن روم" آشنا شدم و کتابش "back of the napkin" کسی که بسیاری از مشکلات پیچیده و دشوار زندگی خودش و کسب و کارها را با رسم تصاویر حل می کند و برایش یک کتاب نوشته است. بعدها این کتاب را نیز مطالعه کردم.

+ فهمیدم که برای ارائه باید مخاطبمان را بشناسیم. دغدغه هایش، مقاومت هایش و هدف او از شرکت در ارائه ارائه را بدانیم یا حداقل به این موضوعات فکر کنیم. باید هدف خودمان از ارائه را بدانیم و تمامی کارها و طراحی ها را بر اساس آن پیش ببریم.

+ تکنیک های طراحی اسلاید را یاد گرفتم. اینکه در اسلایدها حجم تصاویر باید نسبت به حجم متن بسیار بیشتر باشد. تصاویر و متن ها باید در یک ساختار و قالب مشخص در همه اسلایدها قرار بگیرند. هر فونتی برای اسلاید مناسب نیست (بعلاوه برخی فونت ها مناسب عنوان اسلاید و برخی فونت ها مناسب متن اسلاید هستند). با رنگ ها و ترکیب رنگ ها و کنتراست آشنا شدم. یاد گرفتم که چطور شکل ها و متن را کنار هم بچینیم تا بر بخشی از حرف هایمان تاکید کنیم و منظورمان را بهتر منتقل کنیم.

+ با تکنیک های ارائه اعداد و آمار، در نظر گرفتن مسیر چشم مخاطب و کار با تصاویر آشنا شدم.

بعدها شروع کردم به تمرین و چند اسلاید برای خودم و دوستانم یا در محیط کار ساختم.

در این مسیر و بعد از آشنایی با این جزئیات و ظرایف این کار، من آموختم که برخلاف تصورات قبلی من، اسلایدسازی (و ارائه) نه تنها می تواند منجر به رشد و پیشرفت و یادگیری بیشتر من شود، بلکه دانستم که اسلایدسازی (و ارائه) یک هنر است. حالا اسلایدسازی به یکی از لذت بخش ترین کارهای من تبدیل شده است و اغلب منتظر فرصتی هستم که از این ابزار برای انتقال بهتر و تاثیرگذارتر دانسته هایم به دیگران و رسیدن به اهداف و خواسته هایم استفاده کنم. گاهی اوقات تاثیرگذاری اسلایدها و ارائه را در مخاطب مشاهده می کنم یا بازخورد مثبت آن ها را دریافت می کنم که همه ی این ها باعث می شود انگیزه بیشتری برای تقویت و هرچه بهتر کردن این مهارت داشته باشم.

در واقع، مانند شکل زیر، ما باید بین دو سبک مختلف کار کردن انتخاب کنیم و از خودمان بپرسیم:

 - کدام کار ارزشمند است و می تواند برای خودم یا شرکت مفید واقع شود؟ انجام دادن کدام کار با انجام ندادنش فرقی ندارد؟

 - می خواهم خروجی کار من به کدام شکل باشد؟ من را با کدام سبک کار بشناسند؟

 - کدام سبک کار کردن می تواند در بلند مدت منجر به موفقیت من (درآمد، رضایت، برند شخصی یا معیارهای دیگر) شود؟

 - برای انجام کدام کار علاقه و انگیزه بیشتری دارم؟ انجام کدام کار لذت بخش است؟


****

این مثال را با تمام جزئیاتش نقل کردم تا به این حرف اصلی برسم که:

اگر کاری را که انجام می دهیم جدی بگیریم و سعی کنیم با مطالعه و آگاهی بیشتر، آن کار را بصورت حرفه ای و عالی و با تمام ظرایف و ریزه کاری هایش انجام دهیم، بتدریج علاقه و انگیزه ما برای انجام آن کار بیشتر خواهد شد. مخصوصا وقتی به درجه ای از مهارت می رسیم که کارمان کاملا با دیگران متمایز می شود و بازخوردهای مثبتی از سایرین می گیریم.

این روند، باعث می شود که ما بتدریج به چند وجه تمایز عالی دست پیدا کنیم و حرفه ای تر بشویم. علاوه بر آن، از تک تک لحظاتی که صرف انجام کار می کنیم، لذت خواهیم برد.


پینوشت 1: گزارش نویسی، نامه نوشتن، صحبت کردن و تعامل با دیگران و همه ی کارهای دیگری که ما روزانه با اکراه بسیار و بصورت سر هم بندی کردن و با نوشیدن جام زهر انجام می دهیم یا از آن ها اجتناب می کنیم و در نهایت هم خروجی کارمان بصورتی است که نه به درد خودمان می خورد و نه به درد دیگران، اگر این کارها بصورت حرفه ای انجام شوند، مفیدتر، لذت بخش تر و اثربخش تر خواهند بود.

پینوشت 2:  ما معمولا دوست داریم یا آرزو داریم یا حق مسلم خودمان می دانیم که در شرکت های بزرگ مانند گوگل و ناسا کار کنیم. و همیشه کیفیت کارها، محصولات و خدمات این شرکت ها را تحسین می کنیم. اما یک لحظه با خودمان صادق باشیم که: خروجی کار من، چقدر به خروجی کار نفر مشابهی در یک شرکت پیشرفته شباهت دارد؟ آیا من کمترین شرایط لازم برای کار در چنین شرکت هایی را دارم؟ آیا مهارت های اولیه را در خودم پرورش داده ام؟ آیا اگر در این شرکت ها کار می کردم، کیفیت کارهایم به همین صورت فعلی بود؟

پینوشت 3: اگر قصد داریم حرفه ای تر کار کنیم، گوش کردن به فایل صوتی "حرفه ای گری در محیط کار" می تواند آغاز خوبی باشد.


نظرات  (۲)

سلام علی جان
مثال بسیار خوبی برای این موضوع زدی. حداقل برای من که از نزدیک ارائه هات رو دیدم و البته برای خودم پاورپوینت درست کردن هنوز یه چیزی تو مایه های کابوسه! گزارش نویسی هم همینطور و از همشون بدتر ویرایش گزارش!
در تمام دوران تحصیل و کارهایی که داشتم، رغبتم برای انجام کارهایی که در آنها مهارت داشتم و احساس می کردم بهتر از بقیه میتونم انجامشون بدم بیشتر بوده. تا جایی که این موضوع برخی اوقات اولویت بندی ها رو هم تحت تاثیر قرار میداد!
نتیجه اینکه برای لذت بخش کردن کارها باید یک مقدار وقت خوب! برای افزایش مهارت های متناظر با اون کارها اختصاص داد؛ و البته تخصیص چنین زمانی فقط وقتی میسر میشه و تداوم پیدا میکنه که فرد به نیاز به کسب آن مهارت ایمان داشته باشه (نه صرفا اینکه احساس کنه مهارت آموزی چیز خوبیه بلکه دغدغه کسب اون مهارت حتی اجازه خواب رو بهش نده!).
چیزی که من فکر میکنم خیلی ها (از جمله خودم) توش لنگ می زنند همین بخشه؛ و الا کلی کار خوب هست تو دنیا که همه دوست دارند انجام بدن ولی افراد بسیار کمی موفق به انجامشون میشن.
سلام روح الله، دوست خوش فکر من
این حرفت رو قبول دارم که نباید دنبال هر چیز جالبی برویم.
نباید هر کتاب جالبی را بخوانیم
نباید هر مهارتی را کسب کنیم
نباید هر فیلم جالبی را ببینیم
و ...
باید اولویت بندی داشته باشیم و دنبال مهم ترین اولویت هایمان برویم.

اما احساس می کنم که نباید خیلی هم بهینه سازی انجام دهیم. یعنی اینطور هم نباشد که همه کارها و دانش ها و مهارت ها را رها کنیم و فقط و فقط به مهمترین بپردازیم. چیزهایی که زیادی بهینه هستند (مثل فولادی که خیلی سخت و محکم شده است) شکننده اند. مثل برنامه ای که خیلی دقیق و با دقت 1 دقیقه نوشته ایم و با کوچکترین اختلالی کل برنامه دچار مشکل می شود.

اما مطالبی که در پست نوشتم صرفا مربوط به کارهای کوچک و جنبی نیست. بنظر من اگر در هر کاری که انجام می دهیم، دقت و ظرافت و حرفه ای گری را رعایت کنیم، علاقه و انگیزه بیشتری به آن کار خواهیم داشت، ضمن اینکه با سرعت بیشتری به موفقیت خواهیم رسید.

نکته دیگری که می خواهم با تو در میان بگذارم را سعی می کنم با یک مثال بیان کنم:
فرض کن من در کل زندگیم 20 دفعه فرصت تهیه اسلاید و ارائه خواهم داشت.(بگذریم که این بیست بار از نقاط حساس و تاثیرگذار زندگی خواهند بود، مثل فرض کن چند سال روی یک تحقیق یا توسعه محصول کار کرده ام و حالا در عرض یک ساعت می خواهم آن را ارائه کنم. یا یک ایده عالی دارم و می خواهم با ارائه آن، نظر سرمایه گذاران را جلب کنم یا محصول و خدماتی دارم که می خواهم به مردم معرفی شان کنم)
یک رویکرد اینست که همه ی این 20 دفعه را با اکراه و با صرف سه ساعت وقت، یک ارائه افتضاح انجام دهم. رویکرد دیگر اینست که قبل از هر ارائه در حد 15 دقیقه راجع به ارائه خوب جستجو و مطالعه کنم و هر بار سعی کنم نکات بیشتری را در ارائه ام بهبود دهم و تمرین کنم. در اینصورت علاوه بر اینکه از آماده کردن ارائه لذت می برم،  ارائه تاثیرگذاری خواهم داشت و همچنین با افزایش مهارتم، زمان کمتری برای آماده کردن ارائه ها صرف خواهم کرد.
خلاصه حرفم در مثال بالا اینست که گاهی با صرف زمان بسیار کوتاهی می توانیم بتدریج (آهسته و پیوسته) مهارت خودمان را در کارهای مختلفی که انجام می دهیم، بالا ببریم. (مشابه کارتون مورد علاقه من در پست "آفت پرتلاش ها" که آنقدر سرشان شلوغ بود که حتی متوجه اختراع چرخ نشده بودند)

برای اینکه این مهارت آموزی تداوم داشته باشه، من چند تکنیک از محمدرضا یاد گرفته ام:
+ "میکرواکشن" هر بار سعی کنیم گام بسیار کوچکی برداریم و به آن متعهد باشیم
+ "ایجاد عادت" وقتی به کاری عادت می کنیم، دیگر نیازی نیست که برای انجام آن به قدرت و زور اراده مان متکی شویم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی